رفتم که نباشم سر راهت
رفتم رفتم
رفتم که نبینم روی ماهت
رفتم رفتم
رفتم غم تنهایی کشیدم
اما همه جا خوابتو دیدم
این فاصله ها چاره نبوده
هرجا یه نشونی ازتوبوده
رفتم رفتم
دلگیرم ازاین عمردوروزه نازنینم
قسمت به جدایی ازتو بوده بهترینم
تو در قلب منی هرجا که هستم نازنینم
چه درجمع وچه تنهایی نشستم بهترینم
رفتم رفتم
چون دنیا یه روز تموم میشه...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 9:12  توسط مریم
|
مدیریت دوباره خودم رو به جمیع وبلاگ نویسان تبریک میگم.

میدونم دارید از خوشحالی اینکه من دوباره برگشتم سکته میکنید اما...بازهم من برگشتم

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 11:32  توسط مریم
|
به چه قيمتي گذشتيم از شباي خيسِ مهتاب
چي گذاشتيم ازمن و تو به جز آرزوي بر آب
به چه قيمتي غرورو سر راهمون كشيديم
چرا لحظه هاي با هم بودنامونو نديديم
خوبِ من ما هر دو باختيم توي اين بازي بيخود
هردوتامون كم گذاشتيم كه ترانه هامونم مرد
چيزي از لحظه نمونده من و تو لحظه روكشتيم
حكم اعدام دلامونو با غرورمون نوشتيم
اگه دوسَم نداري به روم نيار
يه چيزي از غرورم واسَم بذار
نذار تو فكر تنهايي گم بشم
نذار حرف و حديثِ مردم بشم
دلمو اِنقده نشكن آخه اين دل عاشقت بود
له نكن اين قلب خونو آخه روزي لايقت بود
دلمو اِنقد نسوزون مگه چي مونده از اين دل
رفتي و با بي وفايي زدي مهرنقضِ باطل
تو كه دوست نداشتي باشي چرا آتيشم كشيدي؟
اون كه تو خودخواهيات مرد دل من بود تو نديدي
از تو خونه ي وجودم به چه آسوني پريدي
ريختن غرورِ اين زن رو نه ديدي نه شنيدي
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 11:26  توسط مریم
|
من همانم
من همانم که برایش دلتـان مـی سـوزد / من همـانم که به دستان شما می بوسد
من همــانم که به امیـد رسیدن به شمـا / هر گلـی را که ببینـد به شفا می بویــد
من همانم که خداوند به او معجزه کرد / تـا ابـد ذکر لـبم نـام شمـــــا مـی گوید
من همـانم که اگر دست محبت نکشـید / مثل پر پر شـدن گل به زمین می ریزد
من همـانم که غم دوریـتان را می دیـد / چشم تن هیچ دلش بر غمتان می گریـد
من همانم که اگر توبه ی صد باره کند / توبه اش را شکـند سوی شمــا می آیـد
من همانم که اگر ذره ای لطـفش بکنید / تا قیامــت که شده عاشــقتان می مــاند
من همـانم که اگر بر غـزلش دیده کنید / شعر بی قافیه اش تا به ابد می خــواند
بـگذار ای دل عاشـق که نمـاند این راز / آن شما کیست که دنیا پی آن می جوید
آن شما نیست کسی جز به همین یک مصرع / عشــق آلبالـویی کـز دلمـان می رویـد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 12:13  توسط مریم
|
...تا حالا این حس رو تجربه کردی
...دیدی که چه حس قشنگیه
...تا حالا دلت خواسته که همیشه و همه جا در کنار یکی باشی
...تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم
...تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی
...تا حالا شبها وقتی همه خوابن تو خلوت خودت
...به خاطر وجود کسی گریه کردي
...تا حالا خدا را به خاطر خلقت کسی ستایش کردی
تا حالا شده خوشبختی کسی رو بخوای بدون این که خودت جایی تو این خوشبختی داشته باشی و شاید خوشبختی اون در گرو نابودی تو باشه
!!آره
به این میگن عشق...؟؟
حس قشنگیه! نه؟

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 12:7  توسط مریم
|
|
امشب از آن شبهاست که دلهره ای در وجودم تاب می خورد و مثل کودکی گستاخ با شیطنتش مرا به وجد می آرد
* از امشب باید هر شب تو را با نگاه کردن به آسمان حس بکنم گرچه صدایت در ذهنم حک شده است و ز یاد آوری خنده هایت جانی دوباره میگیرم
*
امشب اشکهایم سیلاب می شوند چشمانم تار می شوند قلمم با کاغذ هم آغوشی میکند تا صبح و فردا صبح شعری از عشقشان به وجود می اید |
*
و من
همینجا
پشت کوهها
پشت مرزهای ضد عبور
پلکهای ضد خواب
اشکهای خشک شده در حسرت
انتظار میکشم
آری، پشت نگاهی پر التماس
و آرزوی خستگی ناپذیر عشق
به همراه صدای سکوت تو
منتظر می مانم
منتظر می مانم
منتظر می مانم
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 8:3  توسط مریم
|
بوسه راه خانه تو تا من است
بوسه رقص روح در جشن تن است
بوسه نقب عطر در شبهاى ماست
بوسه شهد عشق بر لبهاى ماست
بوسه سهم آدم از عصیانگریست
بوسه تنها ارث حوا از پریست
بوسه عاشق را تسلى مىدهد
بوسه عارف را تجلى مىدهد
وقت بوسیدن بدن رم مىکند
جسم ما جان را مجسم مىکند
بوسه تشییع تمام واژههاست
بوسه بعد از اختتام واژههاست
هر چقدر از بوسه واگویم کم است
بوسه فرق جانور با آدم است

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 7:40  توسط مریم
|
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 22:45  توسط مریم
|
اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم
اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم
اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي
اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم
اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم
اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني
اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني
ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال ؟
ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه و کال ؟
ميشي برام ماه شباي بي سحر ؟
ميشي برام ستاره ي راه سفر ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:3  توسط مریم
|
I love you more than LOVE
I Love You More Than Love
when I am with you it is as if
I were a flower opening up my petals life
when I am with you it is as if
I were the waves of the ocean
crashing strongly against the shore
when I am with you it is as if
I were the rainbow after the strom
proudly showing my colors
when I am with you it is as if
Everything that is beauiful surrounds us
This is just a very small part of how wonderful I feel when I am with you
Maybe the word love was invented to explain
the deep all-encompassing feelings That I have for you
but somehow it is not strong enough
But since it is the best word that there is
Let me tell you a thousand times that
I love you more than Love
I Love You More Than Love
when I am with you it is as if
I were a flower opening up my petals life
when I am with you it is as if
I were the waves of the ocean
crashing strongly against the shore
when I am with you it is as if
I were the rainbow after the strom
proudly showing my colors
when I am with you it is as if
Everything that is beauiful surrounds us
This is just a very small part of how wonderful I feel when I am with you
Maybe the word love was invented to explain
the deep all-encompassing feelings That I have for you
but somehow it is not strong enough
But since it is the best word that there is
Let me tell you a thousand times that
I love you more than Love

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 0:38  توسط مریم
|